قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4628

تاريخ الفي ( فارسى )

فتح عرض لشكر ديده هزار مرد سلاحدار به شمار آمده امراى صاحبقران منقلاى شده از آب به كشتى به جانب ترمذ گذشت و قراول بفرستاد . اما قراول غافل شده به خواب رفت . اجوباى « 1 » ، برادر بيكجك [ ناگاه ] رسيد و از قراول بگذشت و بعد از گذشتن او آگاه شد . به سعى بسيار با دشمن ، با هم به لشكرگاه رسيد و لشكر امير در خواب بودند . با چند قراول ناچار خيمه‌ها را گذاشته از آب بگذشتند و يك ماه اين طرف آب روبه‌روى غنيم توقف واقع شد . آنگاه كشتىها را سوخته در حدود بلخ با امير حسين يك جا شدند و به جانب بدخشان روان شدند و در طالقان پادشاهان بدخشان صلح كردند « 2 » ( ؟ ) و از جيلان گذشته به دشت بولك فرود آمد . « 3 » و هم در شب كس امير حسين به طلب صابقران آمد . چون يك جا شدند ، امير حسين از شير بهرام شكايت كرد كه « چون به دشمن نزديك شديم جدا مىشود . » و صاحبقران نيز او را منع بسيار كرد ، اما سودى نداد و امير صاحبقران منقلاى شد با دو هزار مرد و خبر شد كه مخالف با دو هزار سوار در پل سنگين نزول كرده . آن حضرت با وجود قلّت سپاه با ايشان بنياد جنگ كرد و آن روز تا شب جنگ عظيمى شد . چون شب در ميان آمد ، از طرفين فرود آمدند و چون لشكر مخالف بسيار بود ، صاحبقران پانصد سوار را در برابر خصم بگذاشت و نيم شب از بالاى آب با هزار و پانصد كس از آب بگذشت و به كوه درآمد . روز ديگر قراول ياغى خبر شد كه لشكر از آب گذشته ، به سرداران خبر رسانيد . دغدغهء ايشان بسيار شد . چون شب درآمد به فرمان صاحبقران بر زبر كوه‌هاى بلند آتش بسيار افروختند . لشكر مخالف سراسيمه شده ديگر طاقت نياوردند و سلك جمعيت‌شان از هم گسسته و لشكرى چنان به آن آسانى مغلوب شد . آن حضرت تعاقب نموده جمعى كثير از ايشان به قتل آمد و مظفر و منصور نزول فرمود و امير حسين و باقى لشكر آمده ملحق شدند [ 452 ب ] و دويست سوار را به امير سلمان « 4 » و امير سيف الدين و ديگر امرا همراه نموده به جانب كش روان كردند . و امير صاحب تدبير فرمود كه هركدام دو شاخ درخت بر پهلوى اسب خود بستند كه لشكر كش چون گرد بسيار بيند « 5 » بىجنگ ويران شود و چنان كه فرموده بود شد . و كش بىدردسر نيزه و آمد و شد بندگان به تصرف امرا درآمد . و در آن وقت الياس خواجه در تاش

--> ( 1 ) . ظفرنامه : آجونى . ( 2 ) . مطلع السعدين : « به اتفاق امير حسين عازم بدخشان شدند و در منزل آب شور با شاهان صلح كرده به طرف . . . » . ( 3 ) . مطلع السعدين : « و از سالى سراى گذشته به دشت كولك فرود آمدند . » ( 4 ) . مطلع السعدين : امير سليمان . ( 5 ) . مطلع السعدين : « فرمود تا چهار قشون ساخته هر سوارى دو شاخ درخت بر طرفين اسب آويخته ، گرد و خاك برانگيزد تا دشمنان متوهم شده . . . » .